گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم
گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم
گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم، مادري دارم
گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که بايد با نام او آغاز کنم
گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن من هستم
گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم صبور
گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که همه چيز من است
گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که با آنها من هستم
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که در تنهايي هايم مرا تنها نمي گذارد
گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن من، من شده ام
گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم که جز خوبيم را نمي خواهد
گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که همه چيزش من هستم
گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که مرا درک مي کنند
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که در اين نزديکي ست
گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن صميميت جاري ست
گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم که بار زحمات مرا به دوش مي کشد
گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که من نبودم اگر او نبود
گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که با آنها غم هايم را تقسيم مي کنم
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که ادب مرد به ز دولت اوست
گاهي فراموش مي کنم که بايد سنجيده سخن گفت
گاهي فراموش مي کنم که کظم غيظ کنم
گاهي فراموش مي کنم که بايد عذر خواهي کنم
گاهي فراموش مي کنم که بايد ببخشم تا ببخشد
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که زندگي عرصه ي يکتاي هنرمندي ماست
گاهي فراموش مي کنم که نبايد پيش کسي تا شوم
گاهي فراموش مي کنم که آنچه را که براي خود مي پسندم براي ديگران هم بپسندم
گاهي فراموش مي کنم که شادي هايم را تقسيم کنم
گاهي فراموش مي کنم که آنقدر مي ارزم که مي ورزم
آري، گاهي فراموش مي کنم!!!
گاهي فراموش مي کنم که احترام بگذارم
گاهي فراموش مي کنم که مرگ با عزت به از زندگي در ذلّت ست
گاهي فراموش مي کنم که سکوت سرشار از ناگفته هاست
گاهي فراموش مي کنم که خيلي چيزها را فراموش نکنم
گاهي فراموش مي کنم که فراموش کنم
آري، گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما شاد مي شوم وقتي به ياد مي آورم. به ياد مي آورم که تنها نيستم، به ياد مي آورم که خدايي دارم، خانواده اي دارم، پدري دارم، مادري دارم، دوستاني دارم که تنهايم نمي گذارند.آري گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما خوشحال مي شوم زماني که آن امیر ساده را دوباره بازيابي مي کنم، خوشحال مي شوم وقتي که خودم مي شوم، خوشحال مي شوم وقتي که خودم را در آينه مي بينم، خوشحال مي شوم وقتي که ديگر نيازي نمي بينم با خودم حرف بزنم، به خودم بينديشم.آري گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما در پوست خود نمي گنجم وقتي که خودم هستم..آري، گاهي فراموش مي کنم!!!