تبليغاتX
وبلاگ امیر کریمی

وبلاگ امیر کریمی

 

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟---بیایید از عشق صحبت کنیم---تمام عبادات ما عادت است---به بی عادتی کاش عادت کنیم---چه اشکال دارد پس از هر نماز---دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟---به هنگام نیت برای نماز---به آلاله ها قصد قربت کنیم---چه اشکال دارد که در هر قنوت---دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟---چه اشکال دارد در آیینه ها---جمال خدا را زیارت کنیم؟---مگر موج دریا ز دریا جداست؟---چرا بر »یکی« حکم »کثرت« کنیم؟---پراکندگی حاصل کثرت است---بیایید تمرین وحدت کنیم---»وجود« تو چون عین »ماهیت« است---چرا باز بحث »اصالت« کنیم؟---اگر عشق خود علت اصلی است---چرا بحث معلول و علت کنیم؟---بیا جیب احساس و اندیشه را---پر از نقل مهر و محبت کنیم---پر از گلشن راز، از عقل سرخ---پر از کیمیای سعادت کنیم---بیایید تا عین عین القضات---میان دل و دین قضاوت کنیم---اگر سنت اوست نو آوری---نگاهی هم از نو به سنت کنیم---مگو کهنه شد رسم عهد الست---بیایید تجدید بیعت کنیم---برادر چه شد رسم اخوانیه؟---بیا یاد عهد اخوت کنیم---بگو قافیه سست یا نادرست---همین بس که ما ساده صحبت کنیم---خدایا دلی آفتابی بده---که از باغ گلها حمایت کنیم---رعایت کن آن عاشقی را که گفت:---"بیا عاشقی را رعایت کنیم"                                               

                                                                                                          قیصر امین پور

 

+ نوشته شده  سه شنبه هفدهم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان ولایت امیر المومنین علیه السلام بر همگان خجسته باد.

 

+ نوشته شده  شنبه چهاردهم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

حرمت اعتبار خود راهرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه. و آرمانهای خویش را  به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود. از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد. با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود. هر روز، همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای. و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری .برای دادن در کف داری همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد. و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است. برخیز و بی هراس خطر کن، .در هر فرصتی بیاویز و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت» .دست خواهی یافت آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود پروازش ده تا که پایدار بماند. رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد. از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی. زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست.

 نانسی سیمس( بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید )

 

 

+ نوشته شده  جمعه سیزدهم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

هیچ یاًس مسلمی نیست که قطره ای امید را درقلب خود نگه ندارد .و هیچ بدبینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد . می شه خندید درحالی که غم های بزرگ توی قلبمون داریم .می شه اشک ریخت درحالی که خدایی به اون بزرگی داریم .می شه خسته بود درحالی که روحی پراز انرژی داریم .نباید فکر کنیم با چند تا مشکل پیچیده ، چند تا تجربه تلخ ، چند تا بدشانسی ساده ، دیگه نمی شه خوشبخت بود؟خوشبختی چیزی نیست جز یک احساس شور و شعف  لذت بردن از لحظه های زندگی و بخشیدن انرژی بی پایان به خودمون برای تبدیل "نبرد زندگی"  به " بازی زندگی " .  باید خوشبخت باشیم یک بار شانس زندگی دراین دنیا رو داریم . این یک بار ، درست زندگی کنیم .بهترین زندگی رو داشته باشیم و به آرزوهامون برسیم .کسانی رو که دوستشون داریم خوشحال کنیم و همون طور باشیم که می خواهیم. خوشبختی عادت است آن را پرورش دهیم  .اگر عادت کنیم ، خوشبخت خواهیم شد.بعد این فرصت ها، زیبایی ها ، خوش شانسی ها و... خواهند بود که به طرف ما جذب می شوند .یه باردیگه امتحان کنیم ..

 

+ نوشته شده  دوشنبه نهم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم .

 مدارک تحصیلی بالاتر ، اما درک عمومی پایین تری ؛

 آگاهی بیشتر ، اما قدرت تشخیص کمتر داریم ؛

 خیلی کم مطالعه می کنیم ، اغلب تلویزیون نگاه می کنیم ؛

 چندین برابر مایملک داریم ، اما ارزش هایمان کمتر شده است ؛

 زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه ؛

 ما ساختمان های بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر ؛

همیشه از « آنچه هست » می گریزیم و به دامن « آنچه باید باشد » پناه می بریم ؛

 در آمدهای بالاتری داریم ، اما اصول اخلاقی پایین تری داریم. 

 

+ نوشته شده  یکشنبه هشتم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

در تمام اين سال ها روز عرفه با تمام شيريني اش غمي را در دل مي نشاند . احساسي دوگانه . عرفه امام حسين ( ع ) یا نيايش زيبايش . . .  حجي كه رها مي شود و نهضتي كه آغاز مي گردد . . . اسلامي كه در خطر نابودي است و تشيعي كه مي بالد . . . ياراني كه در دشتي سوزان مرگ را در آغوش مي كشند و بازماندگاني كه در كاخي برافراشته از ظلم ، پايه هاي قيامي را پي ريزي مي كنند . . .خدايا ! به حرمت این روز عزیز مرا در سركشيم ، سرگشته   و در نادانيم ، غافل و بي خبر  وامگذار  و از لذت عفو و شيريني رحمتت كام جانم را شيرين كن و دستم را از بخشش هايت پر گردان .

 

+ نوشته شده  جمعه ششم آذر 1388    توسط امیر   | 

 -  آموختم که هر چقدر بزرگتر شوم کمتر به من توجه می شود ( 6 ساله )

 - آموختم که پدرم می تواند خیلی حرف ها بزند که من نمی توانم ( 8 ساله )

 -  آموختم که بهترین دوستانم آنهایی هستند که مرا دچار مشکل می کنند. ( 11 ساله )

 -  آموختم که اعتماد ، تنها عامل مهم در روابط شخصی و کاری است . ( 20 ساله )

 - آموختم که بچه دار شدن مشکلات زناشویی را حل نمی کند. ( 24 ساله )

 -  آموختم که عشق قلب آدم را می شکند ولی ارزشش را دارد . ( 26 ساله )

 -  آموختم که  نمی توانم  از دیگران انتظار داشته باشم که مشکلات مرا حل کنند. ( 34 ساله )

 - آموختم که لازم است اجازه دهیم که کودکانمان کودک باشند . ( 37 ساله )

 - آموختم که اگر کسی حرف ناشایستی در باره ام زد به زندگی ادامه بدهم تا بقیه چنین چیزی را باور 

   نکنند. ( 39 ساله )

 - آموختم که کسانی هستند که تو را عاشقانه دوست دارند، فقط نمی دانند چطور این احساس را 

  نشان بدهند.( 41 ساله )

 -  آموختم که بدون مخاطره کردن نمی شود ، قهرمان شد . ( 43 ساله )

 -  آموختم که دیدن درد و غم دیگران بدترین درد است . ( 46 ساله )

 -  آموختم که هر موفقیت بزرگی در ابتدا ناممکن به نظر می رسد. ( 47 ساله )

 -   آموختم که هنگامی که بازسازی می کنی،همه چیز دو برابر آن مقداری که فکر می کردی طول می 

    کشد و هزینه بر میدارد.( 48 ساله )

 -  آموختم که انسان های سخاوتمند کمتردچار مشکلات ذهنی و احساسی می شوند.( 5 ساله)

 -  آموختم که هیچوقت برای التیام بخشیدن به یک رابطه صدمه دیده دیر نیست .( 57 ساله )

 - آموختم که موفق زندگی کردن مثل نواختن پیانو است ، هر روز باید تمرین کنی .( 70 ساله )

 -  آموختم که هیچگاه  نباید قبل از حل و فصل مجادله ای به رختخواب رفت . ( 73 ساله )

 -   آموختم که برای اینکه روز خوبی داشته باشی باید در طبیعت به دنبال نشاط و زیبایی باشی. گوش کنی تا صدا زیبا بشنوی ، با دیگران سخن مهر آمیز بگویی و برای یک نفر بدون اینکه خودش بفهمد، یک کار خوب انجام دهی ( 85 ساله )

 - آموختم که هنوز کتابهایی برای خواندن،غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند.( 90 ساله )

 -  آموختم که هنوز خیلی چیز ها هست که باید یاد بگیرم ( 92 ساله )

 - آموختم که مهمترین تصمیمی که در زندگی می گیری این است که ببینی با چه کسی می خواهی ازدواج کنی ( 95 ساله )

 

 

+ نوشته شده  جمعه ششم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

دل آدمها به اندازه حرفهایشان بزرگ نیست اما اگر حرفهایشان از ته دل باشد میتواند بزرگترین آدمها را بسازد..

عشق یعنی کوچک کردن یک دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه یک دنیا !

دوست واقعی شما کسی است که هیچ احتیاجی به شما ندارد اما باز هم دوست شماست.. 

هیچ وقت آرزو نکن توی دنیا جای کسی باشی چون اگه آرزوت براورده بشه جای خودت توی دنیا خیلی خالیه !

 جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست.. پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است..

 تنها کسانی که ما را می رنجانند عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند..

 خوشبین کسیه که جدول رو با خودنویس حل میکنه..

 هیچ زمستانی ماندگار نیست حتی اگر همه شبهایش شب یلدا باشد..

 همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی وای از اون روزی که همون یکی درد دلت باشه !

 همیشه واسه گلی گلدون باش که اگه به آسمون رسید یادش باشه ریشه اش کجاست..

انسان برای پیروزی آفریده شده است.. انسان را می توان نابود کرد اما نمی توان شکست داد  !

 دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن..

درد من حصار برکه نیست.. درد زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است !

آدمها برای هم مثل کتابند.. وقتی به انتهاش میرسن میرن سراغ یکی دیگه.. یادمون باشه جلوی دیگران تندتند ورق نخوریم..

 

+ نوشته شده  پنجشنبه پنجم آذر 1388    توسط امیر   | 

 من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی :

  کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد . کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس  پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .  کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،  کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت .  کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم.  کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم . شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .  من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود  اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم .

 راستی من کجای دنیا بودم ؟

 

+ نوشته شده  چهارشنبه چهارم آذر 1388    توسط امیر   | 

 

گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم

گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم

گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم، مادري دارم

گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که بايد با نام او آغاز کنم

گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن من هستم

گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم صبور

گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که همه چيز من است

گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که با آنها من هستم

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که در تنهايي هايم مرا تنها نمي گذارد

گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن من، من شده ام

گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم که جز خوبيم را نمي خواهد

گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که همه چيزش من هستم

گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که مرا درک مي کنند

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که خدايي دارم که در اين نزديکي ست

گاهي فراموش مي کنم که خانواده اي دارم که در آن صميميت جاري ست

گاهي فراموش مي کنم که پدري دارم که بار زحمات مرا به دوش مي کشد

گاهي فراموش مي کنم که مادري دارم که من نبودم اگر او نبود

گاهي فراموش مي کنم که دوستاني دارم که با آنها غم هايم را تقسيم مي کنم

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که ادب مرد به ز دولت اوست

گاهي فراموش مي کنم که بايد سنجيده سخن گفت

گاهي فراموش مي کنم که کظم غيظ کنم

گاهي فراموش مي کنم که بايد عذر خواهي کنم

گاهي فراموش مي کنم که بايد ببخشم تا ببخشد

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که زندگي عرصه ي يکتاي هنرمندي ماست

گاهي فراموش مي کنم که نبايد پيش کسي تا شوم

گاهي فراموش مي کنم که آنچه را که براي خود مي پسندم براي ديگران هم بپسندم

گاهي فراموش مي کنم که شادي هايم را تقسيم کنم

گاهي فراموش مي کنم که آنقدر مي ارزم که مي ورزم

آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

گاهي فراموش مي کنم که احترام بگذارم

گاهي فراموش مي کنم که مرگ با عزت به از زندگي در ذلّت ست

گاهي فراموش مي کنم که سکوت سرشار از ناگفته هاست

گاهي فراموش مي کنم که خيلي چيزها را فراموش نکنم

گاهي فراموش مي کنم که فراموش کنم

آري، گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما شاد مي شوم وقتي به ياد مي آورم. به ياد مي آورم که تنها نيستم، به ياد مي آورم که خدايي دارم، خانواده اي دارم، پدري دارم، مادري دارم، دوستاني دارم که تنهايم نمي گذارند.آري گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما خوشحال مي شوم زماني که آن امیر ساده را دوباره بازيابي مي کنم، خوشحال مي شوم وقتي که خودم مي شوم، خوشحال مي شوم وقتي که خودم را در آينه مي بينم، خوشحال مي شوم وقتي که ديگر نيازي نمي بينم با خودم حرف بزنم، به خودم بينديشم.آري گاهي فراموش مي کنم شايد هم بيشتر از گاهي، اما در پوست خود نمي گنجم وقتي که خودم هستم..آري، گاهي فراموش مي کنم!!!

+ نوشته شده  یکشنبه یکم آذر 1388    توسط امیر   |